فیلم «بازی خونی» به کارگردانی حسین میرزامحمدی، دومین اثر سینمایی او پس از «کت چرمی»، در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم به واقعه‌ای تاریخی در سال ۱۳۶۰ می‌پردازد؛ زمانی که اتحادیه کمونیست‌های ایران معروف به سربداران با هدف تجزیه کشور، حمله‌ای را به شهر آمل ترتیب دادند. در این اثر، بازیگرانی چون ارسطو خوش‌رزم، سارا حاتمی، لیندا کیانی و پیام احمدی‌نیا ایفای نقش کرده‌اند.

سینمای ایران همواره در تلاش بوده تا با پرداختن به رویدادهای تاریخی، گذشته را از دریچه‌ای تازه به تصویر بکشد. در این میان، برخی وقایع با وجود اهمیت فراوان، کمتر در آثار سینمایی بازتاب یافته‌اند. یکی از این رویدادها قیام مردم آمل در سال ۱۳۶۰ است؛ واقعه‌ای که حتی در وصیت‌نامه امام خمینی نیز به آن اشاره شده، اما تاکنون به شکل جدی در سینمای ایران مورد بررسی قرار نگرفته است.

فیلم بازی خونی به کارگردانی حسین میرزامحمدی، تلاشی برای روایت این برهه حساس از تاریخ ایران است. این فیلم با انتخاب سوژه‌ای بکر و کمتر دیده‌شده، سعی دارد تا حماسه مردم آمل را به تصویر بکشد و تأثیر این قیام بر تحولات آن دوره را بازگو کند. اما آیا این اثر سینمایی توانسته است در انتقال واقعیت‌های تاریخی و خلق یک روایت جذاب و باورپذیر موفق عمل کند؟ آیا کارگردانی، فیلمنامه و بازی بازیگران توانسته‌اند در کنار جلوه‌های بصری، تجربه‌ای تاثیرگذار برای مخاطب رقم بزنند؟

در ادامه، به نقد و بررسی این فیلم از جنبه‌های مختلف می‌پردازیم تا ببینیم بازی خونی تا چه اندازه توانسته است انتظارات را برآورده کند و جایگاه خود را در میان آثار سینمایی تاریخی ایران تثبیت نماید.

تحلیل داستان و فیلمنامه:

«بازی خونی» با تمرکز بر یک واقعه تاریخی کمتر شناخته‌شده، سعی در ارائه روایتی جذاب و متفاوت دارد. داستان فیلم تلاش کرده آن دوره را به تصویر بکشد و مخاطب را با خود همراه کند. آمل تنها شهری است که نام آن و واقعه تاریخی‌اش در وصیت‌نامه امام خمینی ذکر شده، اما در طول ۳۶ سال گذشته کمتر به آن پرداخته شده است که این خود جای تعجب دارد. از این نظر، فیلم به سراغ موضوعی تازه و کمتر دیده‌شده رفته، اما در نمایش دفاع مردم آمل و جایگاه این شهر با لقب «هزار سنگر» چندان موفق عمل نکرده است. به عبارتی این فیلم از پرداخت تاریخی ضعیف رنج می‌برد. این پرداخت در سطح تحلیل‌های ارائه شده از روایت تاریخی و شخصیت‌ها و مکاتبشان کاملا عیان است. در برخی بخش‌ها، فیلمنامه دچار افت ریتم می‌شود و ممکن است مخاطب احساس کند که برخی صحنه‌ها بیش از حد طولانی هستند. همچنین، عدم توسعه کافی برخی شخصیت‌ها باعث می‌شود که انگیزه‌ها و تصمیمات آن‌ها برای بیننده به‌طور کامل قابل درک نباشد. در خلاصه داستان رسمی فیلم بازی خونی آمده است: «باید منطقی تصمیم بگیریم، نه احساسی، جنگ عقل سرد می‌خواد…» فیلم درباره دوره‌ای از تاریخ سیاسی ایران است کمونیست‌ها قصد دارند تا با فتح شهر به شهر و درگیری ایران در جنگ عراق، زمینه‌های تجزیه و سقوط را فراهم کنند و اولین اقدام از آمل است.

شخصیت‌پردازی و بازی بازیگران:

یکی از نقاط ضعف فیلم، عدم عمق‌بخشی به شخصیت‌هاست. بسیاری از کاراکترها به‌صورت سطحی معرفی می‌شوند و فرصت کافی برای شناخت آن‌ها به مخاطب داده نمی‌شود. این مسئله باعث می‌شود که بیننده نتواند به‌خوبی با آن‌ها ارتباط برقرار کند و در نتیجه، تأثیرگذاری احساسی فیلم کاهش یابد. بازی بازیگران نیز در برخی صحنه‌ها مصنوعی به نظر می‌رسد و لحن آن‌ها گاهی از حالت طبیعی خارج می‌شود. تغییر لهجه‌های مکرر و استفاده از دیالوگ‌های کلیشه‌ای نیز از دیگر عواملی است که به باورپذیری شخصیت‌ها آسیب رسانده است. برای مثال شخصیت پردازی و نقش لیندا کیانی مناسب نیست. همچنین دیالوگ‌ها و بازی ارسطوخوش‌رزم در موارد متعدد مصنوعی و غیرقابل قبول است. فیلم سینمایی «بازی خونی» فیلمی نسبتاً پر بازیگر است. ارسطو خوش‌رزم، سارا حاتمی، پیام احمدی‌نیا، مهیار شاپوری، مهدی پتکی، مجید آقاکریمی، لیندا کیانی، شادی مختاری، کیسان دیباج، محمدصادق برقعی، علیرضا گیلوری و محمد موحدنیا از جمله بازیگران این اثر سینمایی هستند.

تأثیرپذیری از مهدویان؛ تقلید یا تلاش برای هویت مستقل؟

فیلم بازی خونی در ساختار، روایت و سبک بصری، به وضوح تحت تأثیر آثار محمدحسین مهدویان، به‌ویژه ماجرای نیمروز، قرار دارد. مهدویان با مستندگونه کردن سینمای تاریخی و امنیتی ایران، سبکی خاص را پایه‌گذاری کرده که حالا برخی فیلمسازان دیگر، از جمله حسین میرزامحمدی، به‌نوعی از آن الهام گرفته‌اند. در بازی خونی نیز شاهد همان الگوی روایی هستیم: گروهی نظامی-امنیتی که در بحبوحه یک بحران تاریخی باید با تهدیدی مواجه شوند، درگیری‌های چریکی و خیابانی، تمایز آشکار میان نیروهای داخلی و مهاجمان، و دیالوگ‌هایی که سعی در بازنمایی فضای دهه ۶۰ دارند.

اما تفاوت اصلی این فیلم با ماجرای نیمروز در تلاش کارگردان برای فاصله گرفتن از سبک صرفاً مستندگونه و نزدیک شدن به روایت سینمایی شخصی‌تر است. میرزامحمدی از یک سو همان کلیشه‌های داستانی ماجرای نیمروز را با تغییراتی در وظایف و نقش‌ها بازسازی کرده، اما در عین حال می‌کوشد امضای خود را در اثرش نمایان کند. اگر در ماجرای نیمروز، تمرکز بر روی فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود، در بازی خونی این روایت به سربداران تغییر یافته است. با این حال، در دیالوگی از فیلم، اشاره می‌شود که «سربداران با منافقین فرق دارند»، که می‌تواند کنایه‌ای دوگانه باشد؛ هم به تفاوت ماهیت این گروه‌ها و هم به تفاوت ادعایی کارگردان در سبک خود نسبت به مهدویان.

این دیالوگ می‌تواند نوعی پیام ضمنی از سوی کارگردان باشد که هرچند فیلمش شباهت‌هایی با آثار مهدویان دارد، اما نمی‌خواهد آن را صرفاً تقلیدی از ماجرای نیمروز تلقی کنیم. او عامدانه همان مسیر را دنبال کرده اما تلاش داشته تا با تغییراتی در لحن، نورپردازی و نحوه بازنمایی رویدادها، اثری با هویت مستقل ارائه دهد. با این حال، بسیاری از مخاطبان همچنان شباهت‌های ساختاری، شخصیت‌پردازی و سبک بصری را غیرقابل انکار می‌دانند، به‌طوری که می‌توان گفت بازی خونی بیشتر نسخه‌ای بازآرایی‌شده از ماجرای نیمروز است تا یک تجربه کاملاً نوآورانه.

فیلمبرداری و نورپردازی:

فیلمبرداری «بازی خونی» یکی از نقاط قوت آن محسوب می‌شود. قاب‌بندی‌های دقیق و استفاده هوشمندانه از زوایای دوربین، به ایجاد تصاویر زیبا و چشم‌نواز کمک کرده است. نورپردازی نیز به‌خوبی انجام شده و توانسته است حال و هوای دهه ۶۰ را به تصویر بکشد. با این حال، در برخی صحنه‌ها، اغراق در نورپردازی مشاهده می‌شود که ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشد.

تدوین و ریتم:

تدوین فیلم به‌طور کلی قابل قبول است و توانسته است جریان داستان را به‌خوبی پیش ببرد. با این حال، همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، ریتم داستان در دو سوم ابتدایی فیلم کند است و ممکن است باعث خستگی مخاطب شود. مدت زمان طولانی فیلم نیز می‌تواند به این مسئله دامن بزند.

موسیقی و صداپردازی:

موسیقی فیلم در برخی صحنه‌ها به‌خوبی با حال و هوای داستان هماهنگ است و به ایجاد اتمسفر مناسب کمک می‌کند. اما در مواردی، استفاده بیش از حد از موسیقی و صداپردازی نامناسب، ممکن است برای مخاطب آزاردهنده باشد و از تأثیرگذاری صحنه‌ها بکاهد.

جلوه‌های ویژه:

جلوه‌های ویژه فیلم در حد متوسط قابل قبول است. با این حال، در صحنه‌هایی مانند آتش تفنگ‌ها، ضعف‌هایی مشاهده می‌شود که می‌توانست با دقت بیشتری اجرا شود.

نشانه‌شناسی و کارگردانی بصری:

کارگردان با استفاده از نمادها و نشانه‌های بصری، سعی در انتقال مفاهیم عمیق‌تری داشته است. این امر به غنای معنایی اثر افزوده و به مخاطب کمک می‌کند تا با لایه‌های پنهان داستان ارتباط برقرار کند.

نقش مردم در قیام:

یکی از نقدهای وارد بر فیلم، عدم نمایش مناسب نقش مردم آمل در قیام سربداران و دفاع از شهرشان است. این موضوع می‌توانست با پرداخت بیشتری همراه باشد تا اهمیت و تأثیرگذاری آن در تاریخ به‌خوبی به تصویر کشیده شود.

جمع‌بندی:

«بازی خونی» با پرداختن به یک واقعه تاریخی کمتر شناخته‌شده و تلاش برای ارائه روایتی متفاوت، توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند. فیلمبرداری، نورپردازی و کارگردانی بصری از نقاط قوت آن محسوب می‌شوند. با این حال، ضعف‌هایی در زمینه روایت تاریخی، شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌ها، ریتم داستان و صداپردازی وجود دارد که از تأثیرگذاری کلی اثر کاسته است. با توجه به این نکات، «بازی خونی» را می‌توان تلاشی قابل تقدیر در سینمای ایران دانست که با بهبود برخی جنبه‌ها، می‌تواند به اثری ماندگار تبدیل شود. به نظر می‌آید این اثر شانس نامزدی در رشته‌های گوناگون را در جشنواره فجر 43 دارد.

در باره ی نویسنده

حسین خراسانی

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *