در این نوشتار بر آنیم تا نگاهی داشته باشیم به جنگی که از سالها پیش شروع شده و در تمام این مدت ادامه داشته است. این جنگ اما بیرون از زمین نیز بعدی دارد؛ بعدی روایی و رسانهای.
هفتم اکتبر بود که مردم فلسطین از ظلمی انباشته و آشکارا که از روز تاسیس رژیم اسرائیل به آنها روا شده بود به ستوه آمدند و به با حمله برق آسای خود فریاد سر دارند که هنوز زندهاند اما اگر جامعه جهانی کاری نکند در زیر ستم دشمن اسرائیلی خفه خواهند شد. از آن روز تا به امروز که این متن نوشته میشود، اتفاقاتی پیش بینی نشده در منطقه رخ داده است و روزهای تلخ شیرینی هم برای مقاومت و هم برای اسرائیل رخ داده است. اگر روزهای حیات سید حسن نصرالله را به یاد بیاوریم، او نه فقط یک رهبر سیاسی که تصویر مقاومت نیز بود. او مقتدری بود که با نگاهی گذرا به پرچم حزبالله لرزه بر پیکره دشمن میانداخت و در عین حال با روضهخوانی و هدیه اشکهایش به سید الشهدا، هر دو وجهه مقاومت و انسانیت این جبهه را به دیگران نشان میداد. این وجهه سید حسن نصرالله او را به رهبر رسانهای مقاومت تبدیل کرده بود که هر کارش در مدیوم تصویر سیلی بود به دشمن.
آنچه درباره سیدحسن گفته شد به کل ساختار فرهنگی و رسانهای حزب الله مرتبط است. حزب الله این روزها از محل عروج سید حسن نیز تصویری در رسانهها ساخته که مظهری است از حماسه و مظلومیت. حزبالله سالهاست که برای امور متمایز، اقدام به تربیت و استفاده از متخصصین میکند. این رویه البته کیلومترها از سیاستهای فرهنگی و غیر فرهنگی ما به دور است. همین هم پاشنه آشیلی شده که بعد از گذشت سالها از پیروزی انقلاب اسلامی و فعالیت شبانه روزی رسانهملی -آن هم با مدت متمادی تک صدایی- هنوز شبهات عجیب و غریبی درباره پایههای بنیادین مبانی انقلاب اسلامی و در رأس آنها مسئله فلسطین در کشور مطرح است.
بخشی عمدهای از این مشکلات نه به عهده کوتاهی و کم کاری تولید کنندگان و رسانههاست که به گردن مسئولین نظامی و امنیتی است که سالها قضیه اسرائیل را نه به دید مسئلهای هویتی که نیازمند به تبیین و تشریح و شفاف سازی دارد، که به عنوان مسئلهای امنیتی تشریح کردهاند که هیچکس جق ورود به آن را ندارد و این قضیه و تمامی مسائل مرتبط با آن باید در چتر اطلاعاتی آنها بماند و هیچ فعالی حق ورود و تولید از آن را ندارد.
علی عبدی کاشناس مسائل فلسطین در روزهای اخیر در نشستی به نام نبض مقاومت به همین موضوع اشاره کرده است: این نکته اشاره کرد که آنها با ساخت برنامه هاکریا 2040 قصد در تبیین شبهات پیرامون فلسطین داشتند اما پس از مدتی با مخالفت نهادهای امنیتی مواجه شدند.
این برخورد حاکمیت به جای حمایت از تولید چنین برنامههایی سبب شده است که بعد از چهل و چند راهپیمایی روز قدس که بعد از انقلاب انجام شده است؛ با وقوع عملیات طوفان الاقصی سوالاتی پیش پا افتاده از قشر عظیمی از جامعه رو به رو شویم. مثلا فلسطینیها خود زمینهای خود را فروخته اند؟ این مسئله تنها به برنامهها نیز اختصاص ندارد و همه اقسام تولیدات رسانهای را در بر میگیرد. در حالی که نگاه امنیتی در ایران مانع از ساخت و پرداخت به موضوع اسرائیل در رسانههای داخلی شده است، اسرائیل بی کار ننشته. اسرائیل در سالهای اخیر دست به تولید سریالی به اسم تهران زد و تصویری عجیب و دروغین را از ایران به نمایش گذاشت. همپیمانان اسرائیل نیز در همین ایام دست به تولید شده و سریال شبح بیروت که روایتی آمریکایی از شهید عماد مغنیه است را تولید و توزیع کردهاند.
حال آیا این شرایط و این حجم از فعالیت با وضعیت ما قابل مقایسه است؟ آخرین فیلمی که در کشور مرتبط با اسرائیل و داستان تشکیل آن ساختهایم به سالها قبل برمیگردد؛ شکارچی شنبه. فیلم شکارچی شنبه با بازی علی نصیریان به داستان خشونت افسار گسیخته اسرائیلیان در حق مردم مظلوم فلسطین میپردازد که اولین بار در سال 91 از صدا سیما پخش شد؛ آن هم با سانسور بعضی از دیالوگها! درباره این فیلم نوشتهاند که پذیرفته شدنش در جشنواره فجر نیز با وساطت برخی از افراد اتفاق افتاد.
در حوزه مستند نیز وضعیت کشور، درخشان نیست! تنها مستند شاخص سالهای اخیر، مستند متولد اورشلیم بود که روایت محمد دلاوری از ارتباط و گفتگو با چند صهیونیست در سراسر جهان را روایت میکند. این اثر روایتی بیپرده و خاص است که با همه ضعفهایش باب جدیدی را به روی مخاطب میگشاید. این در حالی است که در همه سالهای گدشته مستندهای متفاوتی درباره ایران و اتفاقات ایران حتی به دست مستندسازان مهاجر ایرانی تولید شده است تا تصویری ترسناک از ایران در جهان بازتاب داده شود. برای نمونه بعد از وقایع سال 1402 و اعتراضات و اغتشاشات پس از مرگ مهسا امینی آثاری با تولیدکنندگان ایرانی، در جشنوارههای جهانی جایزه گرفتند، که آثاری علیه اقدامات ایران در آن روزها و حتی درباره ظلم جمهوری اسلامی به زنان در تمامی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ساختهاند. برای مثال مستند My Stolen Planet که جایزه بهترین کارگردانی جشنواره مستند آمستردام را از آن خود کرد، توسط فرحناز شریفی مستند سازی ایرانی تولید شده است.

وقوع عملیات طوفان الاقصی البته داستان را تغییر داد. این عملیات سبب شده تا نگاه به مسئله فلسطین نه در ایران که در کل عالم تغییر کند. در همین مدت کوتاه بعد از عملیات طوفان الاقصی چندین مستند مرتبط به اسرائیل به فارسی ترجمه شده. تعداد زیادی برنامه های کوتاه و بلند در رسانه ملی و دیگر بستر ها منتشر شده است. همپچنین در سطج جهان نیز آثار هنری و رسانهای متفاوتی اعم از فیلم مستند و آثار گرافیکی و … تولید شده است.
وقتی صحبت از عملیات طوفان الاقصی میشود بسیاری معتقدند که از دیدگاه فلسطینیان این عملیات در هر صورت، یک پیروزی به حساب میآید؛ زیرا که این مردم به هر صورت در حال مرگ بودند و حالا در کمترین حالت کشته شدنشان بازتاب جهانی دارد و آزادگان در سراسر عالم با آنها همراهند و هر کدام بلندگویی شدهاند تا صدای این مردم مظلوم باشند. حالا فکر میکنم که این کارشناسان بی راه نمیگویند، طوفان الاقصی پیروزی قطعی این مردم است چرا که اگر این عملیات و این رشادت نبود، قضیه فلسطین حتی جایی در بین تولیدات رسانهای ایران نداشت و میدانیم که نپرداختن رسانهها به موضوعی در دنیای مدرن، یعنی خارج شدن آن مسئله از ذهن مردم. خبر دیگر اینکه اگر در این ایام هم از تبیین این نبرد هویتی ناکام بمانیم، مشخص نیست چه آیندی پیش روی ما نخواهد بود …