مستند “پلاک قرمز” به کارگردانی علی ثقفی، کارگردانی که پیشتر به ساخت مستندهای فوتبالی و فیلم داستانی “پرویز خان” پرداخته بود، به یکی از دغدغههای مهم و فراموششده جامعه، یعنی مسئله کودکان کار، میپردازد. این مستند بدون هیچگونه تظاهر یا ادای روشنفکری، به بررسی زندگی و شرایط سخت این کودکان پرداخته و توجه مخاطبان را به این موضوع جلب میکند.
ابتدای مستند با ساختن فضای جغرافیایی و محیط زندگی این کودکان، به خوبی برای مخاطب آغاز میشود. با این حال، فیلمبرداری مستند چندان قوی و حرفهای به نظر نمیرسد. بخش اول مستند که قبلاً برای یک برنامه فوتبالی ساخته شده، از ترفند سادهای برای روایت به بهانه یک مراسم، در اینجا فوتبال، استفاده میکند. اما غم ناشی از باخت در بازی، غم اصلی فیلم را کمرنگ میکند و این سوال را به ذهن میآورد که چرا این موضوع به بهانه فوتبال روایت شده است. احتمالاً دلیل آن این بوده که بخش ابتدایی مستند برای برنامهای فوتبالی ساخته شده است.
نکتهای که باید به آن توجه کرد، تلاش و زمانگذاری مستندساز برای ایده و دغدغه اصلی فیلم است. یعنی ۶سال بعد از ساخت بخش اول، مستندساز به سراغ سوژه خود برگشته و وضعیت کنونی آن را نشان میدهد.
در بخش دوم مستند، روایت مکان و شرایط زندگی کودکان کار به بهانه یافتن “علی سیاه” و نه به بهانه یک مراسم بیان میشود. در واقع، هیچ مراسمی در فیلم وجود ندارد و همه چیز به واقعیت و زندگی روزمره کودکان کار مرتبط است. این بار بدون وابستگی به برنامه فوتبالی، مستقیمتر به زندگی سوژه میپردازد و بهطور صریح اعلام میکند که ساختن مستندها و انجام فعالیتهای رسانهای در مورد ظلم و جرم، نمیتوانند ظلم و ظالم را متوقف کنند. به عنوان مثال، این کارگاه فرزکاری که سوژه فیلم در آن مشغول به کودککاری بوده و هست، هنوز تعطیل نشده است.
مستند “پلاک قرمز” برای اولین بار به سراغ خانوادههای کودکان کار و افکار و شرایط والدین آنها نیز میرود. فقر و عدم آگاهی والدین، یا آگاهی دیرهنگام والدین، از جمله مواردی است که در فیلم به آن پرداخته میشود. به عنوان مثال، علی که حالا وضعیت بهتری دارد و درس و کتاب میخواند، پدر بیماری دارد که در گذشته نمیدانسته که درس برای کودک بهتر است و شش سال دیرتر به این موضوع پی برده است و حالا درباره تصمیمش برای کودکی علی ابراز ندامت میکند. در مقابل، پدر “علی سیاه” که فقط در یک قاب ظاهر میشود نه بیمار به نظر میرسد، نه پشیمان است و نه درباره تصمیمش برای کودکی علیسیاه مصاحبه میکند، او هنوز ناآگاه است و همچنان فرزندش را با همکاری صاحب کارگاه فرزکاری استثمار میکند.
“علی سیاه” حتی میزان دستمزدش را نمیداند و صاحب فرزکاری دستمزد او را مستقیم به والدینش میدهد، او هیچ آرزو و هدف بلند مدت و حتی کوتاهمدتی ندارد و به مکانهای خطرناک موسوم به پلاکقرمز میرود. گویی این رفتارهای پرخطر و مجرمانه از بیآرزویی و بیهدفی او ناشی میشود و او به دلیل سالها استثمار اینچنین بی هدف و بی آرزو شده است.
این مستند میتواند باعث تفکر مردم و احتمالا تصمیمگیران درباره کامل کردن قوانین مربوط به کودکان در خانواده شود. مثلا ممکن است بدسرپرستی تعاریف جامع تری پیدا کند و دولت خود را جدا از والدین موظف به حمایت بیشتر از کودکان بداند.
در نهایت، مستند “پلاک قرمز” به یکی از مهمترین دغدغههای اجتماعی پرداخته و با شجاعت و دقت، واقعیتهای تلخ زندگی کودکان کار و خانوادههای آنها را به تصویر میکشد. این مستند با پرداختن به علل و عوامل اصلی مشکلات، تلاش میکند تا توجه مخاطبان را به نیاز به تغییرات اساسی در جامعه جلب کند.