ترجمه شده از سایت www.geeksundergrace.com
نقلقولی از ناپلئون وجود دارد که میگوید: «هرگز وقتی دشمنت اشتباه میکند در کار او دخالت نکن». من مطمئن هستم که برای چنین توصیههای حکیمانهای باید اخطارهای عملی وجود داشته باشد. اشتباهات دشمنان شما ممکن است نهتنها برای دشمن، بلکه برای خودتان، خانه، معیشت یا هر چیز دیگری که میخواهید از آن محافظت کنید، مضر باشد. باز هم این کاملاً به معنای «اشتباه» بستگی دارد. کاری که دشمن انجام میدهد خود ویرانگر است و همچنین برای شما آفتآور است، ممکن است در تمام این مدت هدف دشمن همین باشد. پاککردن چشم ممکن است به فرد امکان دهد چشمان (دشمنش) را نیز پاک کند.
در واقع، معنای این کلمه (اشتباه) محور اصلی مستند “آیا من نژادپرست هستم؟” است. دومین پروژه مت والش از دیلی وایر است. چند روش وجود دارد که والش را میتوان باتوجهبه رویکردش توصیف کرد، هم در این مورد و هم با اشاره اثر قبلی او “زن چیست؟” میتوان گفت او کسی است که به فیل در اتاق اشاره میکند. او را میتوان به کودک داستان هانس کریستین اندرسون تشبیه کرد که آنقدر بیترس است که نشان دهد امپراتور لباس ندارد.
درهرصورت، والش یکی از بسیاری از افرادی است که با تمام لفاظیهای پیرامون موضوع «نژادپرستی» که در سالهای اخیر دستوپنجه نرم میکند و آن را چیزی شبیه به یک تحلیل انتقادی میبیند. حرارت زیادی پیرامون چنین بحثهایی وجود داشته است، اما نور (و روشنگری) کمی وجود دارد.
به نظر میرسد والش معتقد است که بهترین راه برای پر کردن این شکاف این است که بهسادگی وارد آن مکتب فکری شویم، درست مانند آنچه در “یک زن چیست” انجام داد. بااینحال، این بار، او بهعنوان یکی از افراد طرف مقابل و مخفیانه وارد میشود و سپس کاملاً با شرایط و کلمات خودشان با آنها صحبت کنند. به طرز شگفتانگیزی آسان بود که والش توانست در عرض نیم ساعت یا بیشتر گواهینامه DEI بگیرد. باید اعتراف کنم که با این رویکرد چندان جذب نشدم.
این ممکن است نتیجه مقدمات خود والش باشد، اما میتوان انتظار بیشتری از کمپین پرسشگری تحریککنندهای داشت که والش در “زن چیست؟” اجرا کرد. در عوض، والش رویکرد طنزآمیزتری را اتخاذ میکند و صرفاً تظاهر به اتحاد با مخالفان ایدئولوژیک خود میکند تا از آنها بخواهد صادقانهترین و بدون نقابترین بازنمایی از خود را آشکار کنند. این یک حرکت متهورانه است و والش با مهارتی چشمگیر انجام میدهد و روی پاهای خود در موقعیتهای ناخوشایند میایستد.
من شنیدهام که برخی از منتقدان – که آنقدر شجاع هستند که در مورد فیلم صحبت کنند – از والش بهعنوان “بورات محافظهکار” یاد میکنند. میتوانم ببینم چرا از آن زاویه میآیند. کاری که ساشا بارون کوهن بهعنوان شخصیت بورات انجام داد و مت والش به عنوان شخصیت خودش، از بسیاری جهات نمیتوانند متفاوت باشند. کوهن خودش را درگیر شیطنتهای خودش ساخت. والش به اهداف طنز خود اجازه میدهد تا طعمه شیطنتهای خودشان شوند. اگر بورات یک دلقک بود، والش یک شوخی است. این متن را در یک جا دیدم: بورات سؤالات مضحکی از مردم عادی پرسید. والش از افراد مضحک سؤالات عادی میپرسد.
این روال خیلی زود در «آیا من نژادپرست هستم؟» شروع میشود، و والش با خود میجنگد که چگونه میخواهد در مورد موضوع نژادپرستی، با پیشفرض یک مکالمه عامیانه – البته بسیار پرهزینه – با «این زن سفیدپوست» (کیت اسلیتر) صحبت کند که البته این زن علیرغم همه تخصص و آموزشهایش، در گفتگو با والش به یک بنبست میرسد.
برخوردهایی که والش با چند نفر دارد بهسرعت به یک متد تبدیل میشود. او با پرتابکردن کلمات پراکنده و اغراقآمیز، همه با سؤالات بیشتری روبرو میکند. گاهی اوقات، انجام این کار بسیار برای او طاقتفرسا بود. مطمئناً این با تلاشهای قبلی والش قابلمقایسه نیست. شاید در تمام مدت این هدف بوده است؟
کمی از حکمت قدیمی که مدتی است با خود حمل کردم ام بگویم. این که نور خورشید یک ضدعفونیکننده قوی است. یک نشانه مرتبطتر این است که نمیتوان به طور مؤثر با تمسخر بحث کرد. از آنجا که برجستهترین طرفداران آنچه «نئوراسیسم» نامیده میشود (که مانند نژادپرستی است؛ اما قدیمیتر از آن و اعضای جامعه را همچون یک گله گوسفند در نظر میگیرد)، هم از طرفداران این کمپین هستند. والش زمان خود را تلف نمیکند تا منطق پوچ آنها را به چالش بکشد، بلکه از سخنان بیپایه خود آنها استفاده میکند تا بگوید چقدر باورهای آنها خودبرتربینانه است. او نیازی ندارد تا خود را به سختی بیندازد تا این را به آنها نشان دهد، آنها خود این کار را میکنند! تعجبی نیست بسیاری از افرادی که در این مستند با آنها مصاحبه شده بعد از پخش آن ساکت شدهاند.